...............
براي آنان که مفهوم پرواز را نمي فهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر مي شوي.

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

دهم شهریور

ميگن عمر سفر كوتاه ! واقعن همينطوره ، سفر نه روزه ما هم به نور تمام شد ، از شانس ما بارون كه نباريد هيچ، هوا به شدت گرم و شرجي بود ، خيلي كلافه شديم ، اما سفر با همين سختياشه كه به ياد ميمونه ! نكته اينجاست كه شمال ديگه شمال قديم نيست ! خشكسالي اومده ، ديگه از اون سرسبزي و تراوت خبري نيست ، حتي خودِ اهاليه اونجا هم ناراحتن ، نميدونم چرا روز به روز داره بدتر ميشه ، خدايا يكم از اين رحمتِ فراوونتو كه به اروپاييها نازل ميكني بفرست اينطرف، قول ميديم ناشكر نباشيم.

شما اين فرم ِ آمار اقتصاد ِ خانوار رو پر كرديد ؟ پدرم با وجود تمام مخالفتهاي من همون روزاي اول فرمو تحويل داد ، تمام اطلاعات رو هم كامل و صحيح وارد كرد ، اما جالب اينجاست كه مسئول ِ تحويل گيرنده كه يه جوون ِ بي ادب بود ميگفت شما دروغ ميگيد و فقط كمي از داراييهاتونو نوشتيد ! تازه گفت بهتون پيشنهاد ميدم اين فرمو تحويل نديد كه فقط واسه مالياته ، پدرم هم در جواب بهش گفت من اين فرمو پر كردم كه حق به حقدار برسه، حالا چه به صورت ماليات چه بصورت ِ از بين رفتن ِ يارانه ما و در كل كساني كه قدرت اقتصاديه بالاتري نسبت به بقيه افراد جامعه دارن، بزار كساييه كه از وضعيت مناسب ِ مالي برخوردار نيستند بتونند از اين امكانات استفاده كنند ، طرف دهنش بسته شد انگار توي عمرش آدم ِ صادق نديده بود، موقع خداحافظي عذرخواهي كرد ، اما من خيلي ناراحت شدم.

۱۳۸۷ مرداد ۲۸, دوشنبه

شمال

یکی از بزرگترین آرزوهام اینه که درآمد و کاری داشته باشم که بتونم تمام طول عمرمو توی سفر باشم، طبق برنامه ای که ریختیم جمعه همین هفته یعنی یکم شهریورماه به اتفاق خانواده میریم شمال ، تمامی مراحل ِ سفر هم از پیش تعیین شده ، ویلای نور هم همانگ شده و اگه خدا بخواد سفر خوبی در پیش خواهیم داشت ، من که واقعاً دلم واسه دریا تنگ شده ، از طرف دیگه قراره با دوستام هم یه سفر بریم شمال، احتمالاً اونم اواخر شهریور خواهد بود ، خلاصه شهریور ماه ِ شمال رفتنه ، همین الان هم دوست ِ گلم JOZEPH از کنار دریای بندر انزلی بهم زنگ زد ، JOZEPH جان خوش بگذره ...

۱۳۸۷ مرداد ۲۵, جمعه

6 دسامبر


بلاخره منم به جمع کاندیدای امتحان ِ ایلتس پیوستم.
دیروز پنج شنبه خانم دکتر سانی باخبرم که که سایت ِ سازمان سنجش باز شده منم 220 هزار تومن ناقابل رو ریختم به حساب تا اینکه ساعت دو بعداز ظهر باز به کمک ِ خانم دکتر اسم نویسی کردم ، از همین جا یه تشکر ِ نون و آب دار از ایشون میکنم. ایشالله هم ایشون و هم من بتونیم نمره بالایی رو بیاریم !!! کمتر از چهار ماه یعنی روز ِ امتحانم که 6 دسامبر (16 آذر میشه) وقت دارم خودمو آماده کنم ، امیدوارم بتونم با یه برنامه ریزی خوب نمره ی بالایی رو کسب کنم.
پ.ن : هوا داره خنک میشه ها !!!

۱۳۸۷ مرداد ۱۲, شنبه

سفر و فال ِ قهوه و عروسی

توی این سه روز تعطیل که البته به خاطر مبعث در روز چهارشنبه بود به اتفاق خانواده رفتیم یاسوج و سی سخت جاتون خالی خیلی خوش گذشت ، مخصوصاً به خاطر میزبانمون که واقعاً باعث شدن این سفر به یادموندنی بشه چهارتا خواهر ِ مهربون و مادری فهمیده و دو تا برادر ِ آقا که دلیل ِ سه روز شادی توی این دوره زمونه که شاد بودن حرومه بودن، شب آخر هم لطف کردن و خواهرا فال ِ قهوه گرفتن ، من که برای اولین برای بود فال قهوه میگرفتم ، راستش خیلی دلم میخواست یه روز یه موقعیت پیش بیاد تا یکی فال ِ قهوه واسم بگیره ، شاید باورتون نشه اما تپش قلب گرفته بودم ، آخه میتونه خبرای خوب داشته باشه و گاهی اوقات هم خبرای بد ، اما مثل اینکه روی شانسم و همش خوب بود ، پر از احساس و دوست داشتن و موفقیت و تغییر و تحول. یه روز رو هم رفتیم سی سخت و قله دنا ، خود قله که نه اما تا اواسط دامنه پیش رفتیم البته با ماشینا !!! واقعاً یکی از مکانهای دیدنی و جذاب بود که تا حالا تو عمرم دیده بودم ، جمعه هم اونجا رو به قصد شیراز ترک کردیم ، که شب به عروسی برسیم ، گفتم عروسی ، هفته گذشته و این هفته جمعه شب عروسی بودیم ، با این تفاوت که عروسی هفته گذشته خیلی خوش گذشت اما این یکی رو کاش نرفته بودم ، دارم به این نتیجه میرسم که بعضی جاها رو نباید رفت ، آدم که با خودش رو دربایسی نداره ، اگه میبینی یه جایی بهت خوش نمیگذره و با جوش حال نمیکنی ، نرو

۱۳۸۷ مرداد ۲, چهارشنبه

open water

معمولاً شبا دیر خواfم میبره ، اما بخاطر اینکه باید صبح زود از خواب پاشم و برم سر کار به هر کلکی که شده میخوابم ، مثلاً تلوزیون رو روشنم میکنم که چشمام خسته شن ، از موقعی که این ام بی سی پرشیا هم راه افتاده هر شب یه فیلمشو نگاه میکنم ، دیشب فیلم open water گذاشته بود ، اولش به نظر جالب میومد ، راجبه تعطیلات و مسافرت یه دختر و پسر بود ، یه روزشونو به غواصی میگذرونن که گروه غواصی اونا رو وسط اقیانوس جا میزارن ، حدود یک ساعت از فیلم رو این دوتا فقط روی آب نشون میداد ، به امید اینکه اینها نجات پیدا میکنن تا دو بیدار موندم اما آخرش هر دوتاشون توسط کوسه خورده شدن !!! اعصابم خورد شده بود که چرا دو ساعت نشستم پای این فیلم مزخرف