...............
براي آنان که مفهوم پرواز را نمي فهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر مي شوي.

‏نمایش پست‌ها با برچسب مهاجرت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب مهاجرت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۰ بهمن ۴, سه‌شنبه

Bye India, Hello England



و بالاخره لندن ، چند وقتی هست که اومدم انگلیس ، باز برای ادامه تحصیل ، تازه دارم با محیط وفق پیدا میکنم، همیشه شروع سخت ترین قسمت راهه ، اینجا همه چیز 180 درجه با هند فرق داره ، دیگه به تغییر دارم عادت میکنم، روزای اول تحمل هوای سرد اینجا خیلی برام سخت بود چون 3 سال میشد که سرمای زمستون رو حس نکرده بودم و همش توی هوای گرم بودم ، اما بعد از چند روزی باهاش کنار اومدم ، نه به شلوغی هند نه به خلوتی و سکوت اینجا ، گاهی اوغات فکر میکنم که توی یه جزیره تنهام

۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۴, چهارشنبه

PhD admission

چند روزی هست که تعطیلات تابستانی شروع شده ، خیلی از هم کلاسی ها برگشتند که سری به خانوادشون بزنن و همینطور از هوای گرم اینجا فرار کنن ، اما من امسال ترجیح دادم که هندوستان بمونم، هم به پروژه ی پایانیم برسم و همینطور خودم رو برای آزمون ارزیابی دکترا آماده کنم ، این آزمون شامل دو بخش ریاضی و زبان انگلیسی هست ، که زبان از چند قسمت مثل : سنجش میزان درک از متن ، ارزیابی سطح نوشتاری و تصحیح جملات غلط از لحاظ گرامری که واقعا نیاز به سطح دانش بالای زبان انگلیسی داره، هست ، حتی اگر هم انگلیسی زبان مادریتان باشه باز بدون آمادگی به مشکل برمی خورید؛ ریاضی هم بجای اینکه یه سری سوالای سخت و اکثرا غیرکاربردی مثل دیفرانسیل و جبر و آمار باشه، اومدن از ریاضی پایه استفاده کردن و میزان سطح هوشی و سرعت عمل در تشخیص مسائل رو میسنجند، که یکسری از سوال ها شامل این میشه که آیا این سوال با این داده ها قابل حل کردن هست یا نه و از شما جواب سوال رو نمی خواد.
به نظر من این روش میتونه یکی از بهترین فاکتور های جذب و انتخاب دانشجو در مقطع تحصیلات تکمیلی باشه چون دقیقا سطح علمی و هوشی و کارایی فردی رو مشخص میکنه.
پ.ن :
گاهی اوقات سهواً یه بی دقتی یا سهل انگاری توی یه کار باعث به دردسر اقتادنت میشه ، به هیچ وجه هم فکرشو نمیکنی که چقدر باعث درگیری چه از لحاظ فکری و ذهنی میشه ، پس چه بهتره که آدم همیشه همه ی کاراشو چه از کوچکترین تا بزرگترین و مهمترینشون به نحو احسن و با در نظر گرفتن تمام جوانب انجام بده که نخواد بعد با صرف مدت زمان طولانی مشکلاتی احتمالی رو حل کنه

۱۳۹۰ فروردین ۲۰, شنبه

تنهایی ...


وقتی برای مدتی اطرافت شلوغ باشه و هر روز با صداهای آشنا از خواب بیدارشی و یهو تنها بشی به همون مقدار سخت و ناراحت کنندست که روز اولی که میخوای از خانواده جداشی و بار سفر ببندی

۱۳۸۹ مرداد ۴, دوشنبه

Life


Life is too short to take TOO seriously

۱۳۸۹ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

آخرین روزها در ایران


بیش از یک ماه هست که ایرانم و تا چند روز دیگه برمیگردم ،این سفر پر از استرس ، فشار و تنش بود ، کلا زندگی توی ایران مثلث خشم ، اضطراب و افسردگی رو برای هر انسانی به ارمغان میاره ، گرونی هم که ماشالله بیداد میکنه ، چند روز پیش رفتم یه شلوار بگیرم که دیدم زیر هفتاد هزار تومن اصلا چیزی نیست ، اونایی که به درد بخور بودن بالای صدهزار تومن بود ، پشیمون شدم گفتم همون هند میگیرم که با یک دهم این هزینه میشه یه جنس خوب خرید ، خلاصه ماجرا ، بیشتر دوندگی من مربوط به کارای معافی سربازیم بود که بالاخره هفته ی گذشته مدارکم رو پست کردم و دیگه منتظر گرفتن کارت هستم ، سال آتی تحصیلی یکی از مهمترین و سرنوشت ساز ترین سالهای تحصیلیم هست ، خیلی باید تلاش کنم تا به اون ایده آلی که میخوام برسم ، پس تا پست بعدی از هندوستان خدانگهدار
پ.ن : همه دوستام توی هند دندون تیز کردن که پام برسه اونجا شیرینی بگیرن :)

۱۳۸۹ اردیبهشت ۲, پنجشنبه

تفاوت دانشجوی درجه یک و دو


همیشه برای رسیدن به هدف باید خیلی تلاش کرد ، اگر می خواهید که به اون فله ی موفقیت توی زندگی برسید باید متفاوت فکر کنید ، اگر توجه کرده باشید اکثر دانشجوها یک هدف رو دنبال میکنن ، بسته به فیلد کاری و تحصیلیشون یه نقطه ی مشترک دارند و همه تلاش میکنن که به اون هدف خاص برسند ، اما اگه میخواین متمایز باشید و فراتر از هم رده های خودتون عمل کنید باید طرز فکر و در نهایت هدفتون رو تغییر بدید.

اکثر جوونای کشورمون برای ادامه تحصیل راه ساده ای رو انتخاب میکنن ، یعنی گرفتن پذیرش از دانشگاه های رده دوی آسیایی اعم از هندوستان ، مالزی ، فیلیپین یا کشورهایی مثل اکراین، قبرس ، ترکیه ، مجارستان و ... هدف همگی گرفتن مدرکی به زبان انگلیسی، گرفتن مدرک زبان بین المللی با نمره ی خوب ، GMAT ، GRE ، CAT و ... ، این وسط تعدادی هستند که هدفشون متفاوته (به تعداد انگشتای دست) برای رسیدن به اون هدف تلاش میکنن ، کار میکنن البته اینم بگم که فقط خواستن، کاری از پیش نمی بره ، فقط گام اوله ، مهم چطور به نتیجه رسیدنه ، اگر جدیت داشته باشن و استراتژی درستی اتخاذ کرده باشن به اون هدفشون میرسن. از طرف دیگه تعدادی بعد از اتمام دوره ی کارشناسی به یک باره هدف نهایی و اعلای خودشون رو انتخاب میکنن و مستقیم به دانشگاه های درجه یک امریکا و اروپا میرن ، این دسته از دانشجو ها به هدف صرف گرفتن مدرک به خودشون زحمت گرفتن پذیرش و سختی های رفتن رو نمیدن ، عاطفه دانشجوی دکترای شیمی در امریکا اولین دانشجوی ایرانی دانشکدشون ، که میتونید اینجا یکی از تفاوت هایی رو که گفتم بخونید.

۱۳۸۹ فروردین ۲۶, پنجشنبه

درس یا تفریح !!!


ما دو دسته هموطن داریم که از کشور به صورت دانشجویی برای تحصیلات تکمیلی خارج میشن ، یه دسته که واقعا برای تحصیل و ارتقاء سطح علمی و تحصیلی بار سفر میبندن و دسته دوم که ماشالله کم هم نیستن برای تفریح ، خوش گذرونی ، عیاشی و خلاصه تو یه کلام فرار از تمام محدودیتهایی که خانواده و جامعه براشون ساخته از کشور خارج میشن ، اینها همه تصمیماتی کاملا شخصیه که به خود شخص مربوط میشه ، چیزی که جای بحث داره آینده ای که در انتظار این چنین افرادی هست، اینم باز شخصیه شاید یکی بخواد تا آخر عمرش اینجور زندگی کنه، تجربه نشون داده که جایی که ایرانی بیشتره مشکلات بیشتری وجود داره ، دختر و پسر هم نداره ، پس اگه میخوایید واقعا درس بخونید ، تحقیق کنید که جایی که میرید ایرانی کمتر باشه ، که همین مجمع ایرانی ها یه معضله ، توی هم ورودی ما ایرانی کم نیست اما کسایی که برای تحصیل اومدن اندازه تعداد انگشتای دسته ، اینم بگم که اینجا همه به هدفی که اومدن میرسن ، اما یکم اگه ضعف نشون بدی هدفت به کل عوض میشه.

۱۳۸۸ دی ۲۹, سه‌شنبه

خوابگاه مختلط




هر فرهنگ یا ضدفرهنگی برای جا افتادن توی هر جامعه ای احتیاج به سالها زمان و بستر سازی داره ، وقتی توی یه جامعه محدودیت هایی وجود داره و اگر ناگهانی محدودیت ها برداشته بشه مشکلاتی فراوانی رو با خودش به وجود میاره ، میخوام در مورد دانشجو های ایرانی که برای ادامه تحصیل بار سفر میبندند و به کشوری میرن که محدودیت هایی که در جامعه ما هست رو نداره بنویسم.

وقتی سالها توی سیستمی تحصیل کردیم که از پایه و اساس روابط دختر و پسر جداست و با دیواری بتونی از هم تفکیک شده و به یک باره به سیستمی که این گونه روابط به صورت عادی و سیستماتیک تعریف شده وارد میشیم ، مسائلی رو باید مدنظر داشته باشم و رعایت کنیم ، تا بعد از گذشت مدتی با سیستم جدید آشنا و خو بگیریم ، یکی از اون موارد خوابگاه و هم خونه ای جنس مخالفه، که در بدو ورود یا بعد از چند ماه دوستان ایرانی تمایل به اون پیدا میکنن، به عنوان مثال ابتدا از یک دوستی ساده شروع میشه و بعد به هم خونه شدن منجر میشه ، که اگه با این سرعت پیش بره مشکلات فراوانی به همراه خواهد داشت ، مشکل بزرگتر اینه که خانواده های دانشجو از این موضوع هیچ اطلاعی ندارند که این هم در آینده در صورت بروز اتفاقی به نوبه خودش دردسر ساز خواهد شد ، بیشتر حرفم رو به دختراست که بدون هیچ گونه اطلاعی از وضعیت زندگی با یه پسر (اونم فقط با شناخت بسیار سطحی و چند ماهه یا حتی چند روزه) و بدون هیچگونه تجربه اقدام به این کار میکنن ، دلایل محتلفی باعث این کار میشه که اون به جای خودش ، اما مطمئناً بعد از اتمام تحصیل و حتی اکثرا بین تحصیل از همدیگه جدا میشن و تازه بعد از اون هست که مشکلات فراوانی برای دختر به وجود میاد، در هر صورت امیدوارم زمینه ای پیش بیاد که مردم دید بازی نسبت به این موضوع پیدا کنن، به عینه میشه دید که محدویدت های گذشته باعث میشه که تمایل به این کار چندین برابر بشه و حتی پیش زمینه های مذهبی هم مانع از این کار نمیشه و البته معکوس هم عمل میکنه و فرزندان خانواده هایی که از لحاظ اعتقادات دینی بسیار در سطح بالایی هستند ، بیشتر این کار رو میکنن.
البته داشتن رابطه سالم خیلی خوبه ، اما متاسفانه اینقدر محدودیت های جامعه ی ما زیاده که دیگه تعریفی برای رابطه ی سالم بین دختر و پسر وجود نداره ، اینه که باعت میشه دوستان ایرانی حد و حدود خودشونو ندونن.
بدتر اینه که بعضی از دخترای ایرانی هستند که با عربها هم خونه میشن ، در صورتی که خود عربها هم محدودیت های خیلی بیشتری نسبت به ما دارن.


۱۳۸۸ مرداد ۱۵, پنجشنبه

۱۳۸۸ خرداد ۱۲, سه‌شنبه

خداحافظ ایران

دوستان عزیز سلام ، امیدوارم خوب و خوش سلامت باشید ، امروز آخرین روزی هست که در ایران هستم ، فردا ظهر پرواز دارم ، خواستم آخرین پست ایران رو بنویسم و از همگی خداحافظی کنم، پس تا دیدار دوباره از هندوستان خدا نگهدارهمگیتون...

پ.ن : نظام و ظیفه آب پاکی رو روی دستم ریخت و گفتن که شما معاف نمیشی، شاید بعدا تنبصره ای اومد که معاف شدم

پ.ن 2 : هنوز ساکم رو نپیچیدم و هزار تا کارای دیگه مونده که نکردم

پ.ن 3 : مدرک دانشگاهم آماده نشد و باید یه وکالت بدم به یکی که وقتی آماده شد بگیرتش و ترجمه کنه و پستش کنه واسم ، که وکالت هم شد برای دقیقه ی آخر یعنی فردا صبح قبل از سفر

پ.ن جوک : شیرازی ها به چی مشهورن ؟ همون دیگه بقول خودمون عمو ولش کن :دی اینه که دقیقه نود باید همه کارا رو انجام بدم

۱۳۸۸ خرداد ۸, جمعه

سربازی دارم میام

شنبه صبح اول وقت رفتم بلیط هواپیما گرفتم و دیگه تمام مراحل سفر رو به پایان رسوندم ، تا اینکه شب اخبار اعلام کرد قانون معافیت چهار فرزندی تصویب شده ، من هم طبق این قانون معاف میشم و دیگه احتیاجی به وثیقه 16.5 میلیونی نبوده ، اما چرا حالا ؟ حالا که تمام کارای سخت و طاغت فرسای گرفتن معافی تحصیلی و پاسپورت رو انجام دادم ؟حالا که بلیط گرفتم ؟ به هر حال گفتم توی این چند روز باقی مونده برم دنبال کارهای معافی و تا اونجایی که میشه خودم انجام بدم ، اما بعد از یک هفته دوندگی و برو بیای نظام وظیفه ، باز به جای اول برگشتم ، خیلی بی خود دوندگی داره و اینجور که پیداست حداقل باید یک ماه هر روز دنبال کارا برم ، چندین ساعت توی آفتاب گرم توی صف بودم اما باز مسئولش منو یه جای دیگه میفرستاد ، البته یه مشکل کوچیک توی پرونده معافی منه که این باعث میشه کار من چهار برابر بشه تا شاید معاف بشم ، در هر صورت آخرین روزای قبل از سفر رو دارم میگذرونم با هزار تا کار نکرده ، مشکل ترین قسمتش خداحافظی هست که به هرکی میگم شاید دیگه نتونم ببینمتون میگن نه ! حتما باز میبینمت !!!
پ.ن : ببخشید چند روزه نتونستم بهتون سر بزنم ، ایشالله میفته برای اونر آب ، پست بعدی خداحافظیه... فعلا

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۹, سه‌شنبه

بلاخره ویزام آماده شد

بالاخره ویزام هم آماده شد و هفت خان رستم که سالیان دراز دنبالش بودم به زودی تموم خواهد شد و برگ جدیدی از تجربیات ناشناخته توی زندگیم باز خواهد شد ، هنوز پاسپورتم از تهران به دستم نرسیده اما دیروز پست شده و من امروز و فردا رو خونه خواهم بود تا آقا پستچی بیاد ، تاریخ ویزام شش ماهه هست و باید دوباره بعد از شش ماه تمدیدش کنم که احتمالا همونجا اینکارو خواهم کرد.
روز به روز که به تاریخ رفتم دارم نزدیک میشم ، با مضربی از چهار به وابستگی هام افزوده میشه ، خیلی ها هم که قصد این کارو ندارن (دلتنگ کردنم) ناخواسته این کارو میکنن ، هرچیزی که فکرشو هم نمی کردم وابستگی خواص خودشو داره ، حالا باز خوبه که بخاطر سربازیم که شده برخواهم گشت ، اما مدت زمان طولانی که نخواهم بود باز باعث دلتنگیم میشه ، آدم توی کشور خودش میره سفر چند روزه دلش هوای شهر و خونش میکنه، میخواد زود برگرده ، دیگه چه برسه به یه کشور دیگه اونم تک و نتها .

با هر سختی هم که شده باید با موفقیت این دوره رو هم تموم کنم .



از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند

تا کاج جشن‌های زمستانی‌ات کنند



پوشانده‌اند “صبح” تو را “ابرهای تار“

تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند



یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند

این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند



ای گل گمان مبر به شب جشن می‌روی

شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند



یک نقطه بیش فرق “رحیم” و “رجیم” نیست

از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند



آب طلب نکرده همیشه مراد نیست

گاهی بهانه است که قربانی‌ات کنند


این روزا این آهنگ خیلی میچسبه ، علی لهراسبی ، هویت، هم گوش کنید هم دانلود

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۴, پنجشنبه

هندوستانم که مثل ایران ِ خودمونه !!!

این هندیا مثل اینکه توی تنبلی و پشت گوش انداختن اگر بهتر از ما نباشن بدتر از ما نیستن ، قرار بود امروز 14 می ، ساعت 4 برم سفارت هند و پاس و ویزام رو بگیرم ، منم فیش دریافتش رو به دوستم تهران دادم که دیگه نخوام برم تهران ، اونم بنده خدا از اونور تهران رفته بود سفارت ، بهش گفته بودن آماده نیست برو یک شنبه بیا ، بعد از 20 روز تازه میگن برو سه روز دیگه بیا ، اون روزی که برای ویزا رفته بودم سفارت با دوتا آقا که واسه دکترا داشتن میرفتن هند و ارشدشون رو هم از هند گرفته بودن آشنا شدم، یکیشون بهم گفت اونجا یه چیز یاد میگیری ، گه صبور باشی، گفتم چطور، گفت : این هندیا خیلی تنبلن و کار پشت گوش میندازن ، مثلا میگن راس ساعت 12 فلان جا باش بعد خودشون ساعت 5 میان ، وای منم از این عادت خیلی بدم میاد ؛ خداکنه بتونم باهاشون کنار بیام ، فعلا که یه چشمشو بهم نشون دادن. راستی یه یه چیز دیگه متنفرم ، اونم رعایت نکردن قوانین رانندگی ، که مثل اینکه این هم توی هندوستان برقراره ، یعنی کسی اصلا نمیدونه قوانین راهنمایی رانندگی یعنی چی !!!

۱۳۸۸ اردیبهشت ۲۱, دوشنبه

خرید آنلاین بلیت هواپیما







یکی از مشکل ما ایرانی ها نداشتن کارت اعتباری بین المللی هست ، مثل Visa card, Master card ، که بشه باهاشون خرید اینترنتی کرد و هم توی وقت و هم هزینه صرفه جویی کرد ، بلیت هواپیمایی که باید تهیه کنم به صورت آنلاین هست و با پر کردن یه فرم ساده میشه بلیت رو خریداری کرد ، دقیقا همن کاری که آژانس هواپیمایی ها میکنند و چندین درصد سود روش میکشن و از مسافر میگیرن ، خلاصه ماجرا، من خواستم خودم بصورت آنلاین یه بلیت واسه هند از سایت ایرعربیا بگیرم اما من که Cradit card ندارم !!! یه دایی دارم که انگلیس زندگی میکرده و الان مدتیه اومده ایران ، قرار بود همین چند روز گذشته بره انگلیس ، الان که هرچی موبایلبش رو میگیرم خاموشه ، اگه اشتباه نکنم رفته ، دیگه مجبورم برم یکی از همین آژانس ها ...

پاورقی : هنوز مدرک دانشگاهم از سازمان مرکزی نیومده ، میترسم آماده نشه و مجبور بشم برم، اون موقع باید به یه نفر وکالات بدم بره مدرکم رو بگیره ببره تهران تایید وزارت علوم و ریز نمراتم رو هم بگیره باز ببره تهران تایید سازمان مرکزی و بده ترجمه و واسم بفرسته ، که خودش یه پروسه سنگین و سختیه ، من نمیدونم چرا اینقدر باید برای یه کار ساده دوندگی کنی ؟ بخدا دنیا داره به سمت مکانیزه و کامپیوتری شدن و حذف کاغذ بازی پیش میره ، ما هنوز 100 سال عقبیم


۱۳۸۸ اردیبهشت ۱۴, دوشنبه

چرا هندوستان ؟

آرزوی دیرینه ی مهاجرت من بر میگرده به دوره دبیرستان و دیپلمم ، اصلا قصد دانشگاه رفتن نداشتم ، اما بعد از اینکه درگیر سربازی شدم و ممنوع الخروج ، برای فرار از سربازی رفتم دانشگاه، دوره ی کاردانی قبول شدم ، با توجه به سختی هایی که توی اون شهر کوچک دانشگاهم کشیدم با سرعت اون دوره رو به پایان رسوندم ولی باز باید به سربازی میرفتم ، در واقع مدرک کاردانی به درد لب کوزه هم نمی خورد ، تصمیم گرفتم تا مقطع کارشناسی ادامه تحصیل بدم و همزمان با ترم آخر کاردانیم برای کنکور هم آماده میشدم و با اتمام کاردانی مستقیم رفتم سر کلاسای کارشناسی که کرمان قبول شده بودم ، یه ترم رو اونجا گذروندم ، خاطرات بسیار خوبی رو از اونجا به خاطر دارم ، ادامه تحصیلم رو به شیراز منتقل کردم تا بهمن سال گذشته یعنی 87 که به هر سختی که بود کارشناسیم رو گرفتم و شدم مهندس مکانیک در حرارت وسیالات اما باز دیدم باید برم سربازی راه فراری وجود نداره ، این شد که تصمیم گرفتم با گذاشتن وثیقه از کشور خارج بشم ، حالا نوبت اون بود که از یه دانشگاه پذیرش بگیرم و البته کشوری رو انتخاب کنم ، انگلستان ، استرالیا مد نظرم بود اما انگلستان رو از اونجایی که میشناختم در اولویت های آخر قرار دادم ، تصمیم برای استرالیا قطعی بود و هست ، اما به دلیل پروسه طولانی ویزای اونجا و وقت محدود 6 ماهه من استرالیا هم از لیست خارج شد ، رفتم توی فکر کشور های شرق آسیا از جمله مالزی ، سنگاپور ، فیلیپین ، توی این گزینه ها مالزی رو انتخاب کردم و تمام مدارکم رو بر اساس این کشور تهیه و تنظیم کردم ، تا اینکه یه روز از طرف یه دوست هند بهم پیشنهاد شد ، چندین روز درگیر برسی این دو کشور بودم که آخر سر هند رو انتخاب کردم و پذیرش رو از اونجا گرفتم ، دلیل اصلی که هند رو انتخاب کردم ، مهاجرت آسان تر به استرالیا از اونجا بود اونم به خاطر اینه که اعتبار دانشگاهای هند به مراتب از مالزی بالاتره ، البته در اون رشته هایی که من تحقیق کردم و رنکیگ جهانیشون رو درآوردم، در هر صورت درست یا غلط بودن تصمیم بر میگرده به زمانی که رفتم و هدفم رو دنبال کردم.

حالا که همه کارای خدمت رو انجام دادم و پاسپورت رو گرفتم ، حرفایی مبنی بر خرید خدمت و یه سری ماده و تبصره برای معافی هست
پ.ن : خانم کتر ثمین اطاعت امر شد.

۱۳۸۸ اردیبهشت ۹, چهارشنبه

تهران به روایت تصویر

بازار تهران که گفته میشد بی سابقه بوده که اینقدر خلوت باشه

هوا خیلی سر بود ، برف گیر شدیم

این ساختمون وزارت علومه ، کسایی که رفتند میدونند ...


خیابونی که وزارت علوم اونجاست ، هوا محشر بود، با یه نم بارون و ...


صبح ساعت 6 از خونه میزدم بیرون که به ترافیک نخورم و به کارام برسم ، اما یخ می کردم


ترافیکی که گفتم...

پناه آوردم به موتوری ها ، مزه اش رفته بود زیر زبونم ، دیگه همش موتور سواری میکردم

فوکر 100

خیلی ذهنم درگیره این روزا ، یه حس نگرانی ، یه حس کندن و رفتن ، یه حس دلتنگی ، یه حس نامعلوم ، نمی دونم چی میشه ، هر روز هم که میگذره بیشتر میشه ، اون قدیما که تصمیم به مهاجرت داشتم هیچ چیز واسم مهم نبود ، اما الان فرق کرده ، یه آدم دیگه شدم ، تازه دارم حسی رو که تمام کسایی که میخواستن برن رو تو چشماشون میشد دید می فهمم، دلم میخواد ساعت ها با موزیک پلیرم پیاده روی کنم ، اینجوری راحتم

۱۳۸۸ اردیبهشت ۷, دوشنبه

مراحل گرفتن گذرنامه برای مشمولین سربازی

در صورتی که علاقه دارید برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برید و سربازی هم نرفتید این پستو بخونید ، در غیر این صورت مطالب این پست به د ردتون نمیخوره...
اگه کسی سربازی نرفته باشه و بخواد برای فوق لیسانس یا دکترا از کشور خارج بشه باید چکار کنه ؟ این سوالیه که خیلی ها دارن و توی اینترنت هم سرچ می کنن اما منبع بروز و جامعی وجود نداره یا اگر هم هست ناقص و کلیه ، به همین خاطر این پست رو نوشتم که کمکی باشه به کسانی که میخوان این مراحل رو طی کنن و برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برن

نکته اولی که باید بگم اینه که این مراحل و کارها یکمی سخته و نیاز به دوندگی و پشتکار و یه اراده قوی داره ، پس قبل از هرچیز خوب فکر کنید و بعد قدم های استواری رو بردارید ، اما از کجا شروع کنید ؟ قبل از هر چیز زبان انگلیسی ، یعنی آیلتس باید داشته باشید هم برای گرفتن پذیرش و هم برای وزارت علوم که یکی از شروط اجازه خروج ، داشتن مدرک آیلتس یا تافل و مدرک زبان ، که چون من آیلتس امتحان دادم میدونم که باید اورال بالای 5 داشته باشید که کار سختی نیست با یکم خوندن قبول میشید ، در قدم دوم گرفتن پذیرش از هر دانشگاهی که دوست دارید اما توجه کنید که توی لیست دانشگاه های مورد قبول وزارت علوم باشه که تایید کنن ، میتونید با مراجعه به سایت وزارت علوم دانشگاه مورد نظر رو چک کنید ، برای گرفتن پذیرش دو راه وجود داره یا خودتون از طریق اینترنت به سایتهای دانشگاه ها برید و با برسی مدارکی که میخوان او زمان پذیرش دادن ، قدام کنید یا به یکی از این شرکتهای اخذ پذیرش برید و این کارو بکنید ، اگه حوصله دارید و وقت و همینطور به زبان انگلیسی مسلط هستید من راه اول رو پیشنهاد میکنم یعنی خودتون اقدام کنید ، حالا شما هم آیلتس یا هر مدرک زبان مورد تایید وزارت علوم دارید و هم پذیرش معتبر توی دستتون هست ، باید برید وزارت علوم که شهرک غربه ، برید میدان صنعت به هرکی بگید نشونتون میده کجاست ، طبقه سوم پیش خانم اصفهانی ، شناسنامه، کارت ملی ، اصل پذیرش و اصل مدرک زبان و نامه معرفی به خدمت از طرف دانشگاهتون ، که از همه کپی تهیه کرید رو در روز شنبه میبرید تحویل میدید ، روز یکشنبه مدارکتون برسی میشه و روز دوشنبه جوابتون رو تحویل میدن که اگه انشالله مشکلی نبود سریع و سیر ماشینو میچرخونید به سمت میدان سپاه ، نظالم وظیفه عمومی ، سالن پنج یه نوبت میگیرید و نامه وزارت علوم رو تحویل میدید ، اونجا یه بانک رو معرفی می کنید واسه گذاشتن وثیقه پانزده میلونی ، نامه ای به دست شما میدن برای بانک که اگه تهرانه همون موقع میرید اگه شهرستانه میتونید با هماهنگی قبلی با بانک فکس کنید اما نتیجه رو باید اصلشو تحویل نظام وظیفه بدید ، که یه نامه مبنی بر بسته شدن پانزده میلیونه ، البته بانک یه مبلغی رو اضافه بر اون پیش خودش نگه میداره اونم یک و نیم هست ، بعلاوه کارمزد که حدود صد تومن میشه ، بعد از بردن نامه به نظام وظیفه و انجام مراحل مورد نیاز دوباره به وزارت علوم معرفی میشید و بر میگرید وزارت علوم و از اونجا دو تا نامه یکی برای اداره گذرنامه و دومی برا دانشگاهتون بهتون میدن ، نامه اداره گذرنامه رو میبرید به مرکز پلیس + 10 و برای پاسپورت اقدام میکنید اما اینو بدونید که مبلغ چهل هزار تومن رو به حساب بانک برای گذرنامه نریزید ، چون احتیاجی نیست و وزارت علوم پرداخت میکنه ، بعد که پاسپورتتون اومد میتونید برای گرفتن ویزا اقدام کنید ، توجه کنید که پاسپورت شما پنج سال اعتبار داره اما فقط برای یکبار و به مدت دوماه از تاریخ صدور و و در مواردی مثل من یک ما ه و نیم اجازه خروج از کشور رو دارید پس به موقع اقدام کنید که دچار دردسر نشید ، اما نامه ی دانشگاه رو هم زود اقدام کنید و اگه از دانشگاه آزاد فارغ التحصیل شدید باید به سازمان مرکزی خیابان پاسداران برید و نامه رو به آقای دکتر صامت تحویل بدید، امیدوارم چیزی رو جا ننداخته باشم ، و به راحتی بتونید پاسپورت و ویزاتون رو بگیرید ، موفق و سربلند باشید

۱۳۸۸ اردیبهشت ۳, پنجشنبه

هند ، ایستگاه بعدی


بعد از دوازده روز دوندگی برگشتم شیراز، حسابی پیگیر کارا شدم تا زود تموم شه و بلاخره بعد از ده روز موفق به گرفتن پاسپورت شدم و روز بعدش به سفارت هند رفتم و پاسپورتم رو تحویل دادم که گفتند برای 24 اردیبهشت ویزام آماده میشه و احتمالا برای تاریخ 13 خرداد ماه از ایران خارج خواهم شد با پرواز ایر عربیا که ابتدا به شارجه پرواز داره و بعد به هندوستان، ایشالله برنامه مهاجرتم رو از هندوستان دنبال خواهم کرد ، خلاصه میخواستم وقتی پاسپورتم آماده شد و مطمئن شدم بیام و بگم کجا میخوام برم، پست بعدی شرح مفصلی از مراحل و کارا از ابتدا تا انتها رو خواهم نوشت

۱۳۸۸ فروردین ۲۶, چهارشنبه

ایران فقط در تهران خلاصه میشه و بس

تهران هستم ، تا امروز هر روز صبح ساعت 6 میزنم بیرون تا غروب دنبال کارام هستم ، فکر نکنم اگه تمام کارای اداری که در تمام عمرم انجام دادم رو روی هم بزارم به اندازه این یه هفته دوندگی داشت ، یه حسنی داره اونم اینه که اگه کسی هم قصد بازگشت داشته باشه بلایی سرش میارن که دیگه بر نگرده ، نمیدونم از روی قصد یا چیز دیگه ای هست که سنگ جلو پای آدم میندازن ، میگردن تا یه نقطه پس و پیش شده باشه دوباره برمیگردوننت از اول ، از وزارت علوم بگیر تا حوزه نظام وظیفه که شلم شوربا تر از اونجا ندیدم تا کارات به مرحله گرفتن پاسپورت برسه ، پلیس بلاوه ده هم که دیگه سنگ تموم میزاره ، بیخود نیست که میگن میز آدم رو میگیره ، خدا نکنه یه پست و درجه ای هم داشته باشی ، خوب که ما ادعای مسلمونیمون هم میشه و همش خدا رو در نظر میگیرم ، در هر حال دیگه منتظر گرفتن پاسپورت هستم تا بعد ویزا رو بگیرم ،

۱۳۸۷ بهمن ۱۷, پنجشنبه

آدم افسرده نه شاخ داره نه دم !!!


پول در آوردن خیلی سخته اما خرج کردنش از آب خوردن هم راحتره ، برای هرکاری که انجام میدی باید پول پرداخت کنی ، حالا حساب کنید درآمدی هم نداشته باشی ، دستت توی جیب بابات باشه ، خوب فشار بهت میاد دیگه، حرف یه قرون دو قرون نیست، حالا که دارم واسه فوق لیسانس و پذیرش کارامو راست و ریس میکنم خرجام دوبله شایدم سوبله شده ، یه جورایی عذاب وجدان گرفتم ، شایدم دپرس دارم میشم ، کاش توی کشور ما هم مثل کشورای دیگه جوونا رو برای درس خوندن و و حداقل مخارج زندگی ساپورت میکردن، توی بد دوراهی قرار گرفتم ، ادامه یا سربازی ...