دیروز بعدازظهر که از دانشگاه برگشتم خونه روی کاناپه خوابم برد همین که چشمام گرم شده بود دییییرینگ دییییرینگ زنگ موبایلم اوج گرفت ، گوشی رو برداشتم دیدم یه صدای لطیف از اون پشت میاد ، چشممو باز کردم گفتم جااااام ؟ یه خانم گفت ببخشید شما ماشین دارین گفتم آره ، گفت به نام خودتونه گفتم آره ، گفت ماشینت باریه گفتم نه !! واسه چی میپرسی ؟ گفت از نمیدونم شرکت بیمه آتش خودرو یا از همین چیزا هستم میخواییم ماشینتونو بیمه کنیم ، منم گفتم خوب بکنید ، بعد که آدرس گرفت و یه مقدار از محاسن این طرح توضیح داد منم با جون و دل گوش میدادم یهو گفت فردا که رسید در منزلتون مبلغ بیست و پنج هزار تومن پرداخت میکنی ، یهو چرتم پاره شد گفتم چ.چ.چ.چی ؟ قربونتون نمیخوام ، حالا از من انکار از اون اینکه ضروریه ، خلاصه گفتم حداقل بزار یه مشورتی با خانواده بکنم ، گفت ماشین که ماله خودته مشورت نمیخواد ، دیگه دیدم راهی نداره باید فردا بیست و پنج هزار تومن ناقابل واسه کپسول آتش نشانی ماشین بدم گفتم بزار تیر آخر رو بزنم شاید گرفت ، گفتم اصلاً میدونی چیه ؟ ماشین من بیمه داره! گفت بیمه چی ؟ گفتم حضرت ابوالفضل