...............
براي آنان که مفهوم پرواز را نمي فهمند، هر چه بيشتر اوج بگيري کوچکتر مي شوي.

۱۳۸۶ دی ۱۰, دوشنبه

2008


ما ایرانی ها به هر مناسبتی که بهمون هم ربط نداشته باشه دخالت میکنیم پس

سال نو مبارک

پ.ن : ولی واسه من سالهای میلادی بیشتر توی ذهنم میمونه تا سالهای شمسی ، مثلن اصلن نمیدونم که توی چنیدن سال گذشته شمسی چه اتفاقاتی رخ داده ولی به سال میلادی میدونم

۱۳۸۶ دی ۸, شنبه

در حاشیه ی پ.ن

پ.ن 1 : این خانم بینظیر بوتوی بینوا هم به کتابهای تاریخ پیوست
پ.ن 2 : متاسفانه یکی دیگه از قهرمانهای ملی کشورمون یعنی آیدین نیکخواه بهرامی در یه سانحه ی تصادف که صبح جمعه رخ داد
دار فانی رو وداع گفت
پ.ن 3 : این ترم هم تمام شد خیلی زود تر از اونی که فکرشو میکردم فقط مونده امتحانا
پ.ن 4 : از دست این سرعت افتضاح اینترنتم چند روز اعتصاب کرده بودم به همین دلیل نبودم
پ.ن 5 : اون بارون شب یلدا بود ، بقول دوستمون آقا صادق جم اورجینال بود ، آخه دیگه هیچگونه کپی ازش پیدا نشد
پ.ن 6 : از دست این نسیم خانم چکار کنم ؟ آخه دختر خوب اون دفعه که آدرس بلاگت رو عوض کردی منم آدرستو توی لینکام تغییر دادم حالا هم که برگشتی وبلاگ قبلیت من آدرستو ندارم وقتی هم که کامنت میزاری آدرستو نمینویسی ! هر دفعه هم گله و شکایت میکنی که چرا اونطرفا نمی یای ؟ بخدا من هر دفعه شرمنده میشم ، توی اون وبلاگ دوومیت هم خیلی وقته نوشتم

۱۳۸۶ دی ۲, یکشنبه

یلدا و برف

شب یلدای امسال هم گذشت ، امیدوارم که به همگی خوش گذشته باشه ، امروز صبح با احسان داشتم میرفتم دانشگاه که به خاطر بارونی که شب یلدا افتحار داد و بارید گفتیم بریم پیست اسکی سیپدان ، آخه وقتی شیراز بارون میاد اونجا برف می باره ، جاتون خالی جاده خلوت ، هیچ کس نبود ، خلی برف بازی فاز داد ، راستی شهر ما جنبه بارون نداره خودتون توی عکس میبینید، رودل کرده

۱۳۸۶ آذر ۲۹, پنجشنبه

تاخیر در پرواز

چیزی که معمولاً توی پرواز های تمامی خطوط هوایی سراسر دنیا وجود داره تاخیر در ساعت پروازه که دلایل مختلفی داره ، اما تا اونجایی که ممکنه مسئولین فرودگاه ها با برنامه ریزی و تقویت نیرو ها و امکانات سعی در کم کردن این مدت زمان دارند ، اما در خطوط هوایی کشور ما این مدت زمان به بیش از ساعت ها و یا به روز هم کشیده میشه ، که در آخر یا باید با فریاد یا درگیری مسافران یا کارمندان و مسئولان فرودگاه خاتمه پیدا کنه ! آخرین خبرها از تاخیر پرواز روز سه شنبه از تهران به مقصد مشهد بوده که با کنسل شدن چهار پرواز وسرگردانی 800 مسافر حاکیه اما مسئولین فرودگاه مهرآباد با اعلام گذاشتن پرواز فوقالعاده سرو صدای مسافرین رو میخوابونند در صورتی که اون پرواز هم کنسل میشه ، حالا اینها به کنار ، در سراسر دنیا در صورت بروز همچین مسائلی که به ساعت ها معتلی مسافرها کشیده بشه مسئولین فرودگاه امکانات آسایش و رفاه برای مسافراشون فراهم میکنند و با دادن خسارت یه جورایی از دلشون در میارند ، که در کشور ما حتی یه عذرخواهی خشک و خالی هم نمیکنند

۱۳۸۶ آذر ۲۷, سه‌شنبه

بیمه ابوالفضل

دیروز بعدازظهر که از دانشگاه برگشتم خونه روی کاناپه خوابم برد همین که چشمام گرم شده بود دییییرینگ دییییرینگ زنگ موبایلم اوج گرفت ، گوشی رو برداشتم دیدم یه صدای لطیف از اون پشت میاد ، چشممو باز کردم گفتم جااااام ؟ یه خانم گفت ببخشید شما ماشین دارین گفتم آره ، گفت به نام خودتونه گفتم آره ، گفت ماشینت باریه گفتم نه !! واسه چی میپرسی ؟ گفت از نمیدونم شرکت بیمه آتش خودرو یا از همین چیزا هستم میخواییم ماشینتونو بیمه کنیم ، منم گفتم خوب بکنید ، بعد که آدرس گرفت و یه مقدار از محاسن این طرح توضیح داد منم با جون و دل گوش میدادم یهو گفت فردا که رسید در منزلتون مبلغ بیست و پنج هزار تومن پرداخت میکنی ، یهو چرتم پاره شد گفتم چ.چ.چ.چی ؟ قربونتون نمیخوام ، حالا از من انکار از اون اینکه ضروریه ، خلاصه گفتم حداقل بزار یه مشورتی با خانواده بکنم ، گفت ماشین که ماله خودته مشورت نمیخواد ، دیگه دیدم راهی نداره باید فردا بیست و پنج هزار تومن ناقابل واسه کپسول آتش نشانی ماشین بدم گفتم بزار تیر آخر رو بزنم شاید گرفت ، گفتم اصلاً میدونی چیه ؟ ماشین من بیمه داره! گفت بیمه چی ؟ گفتم حضرت ابوالفضل

۱۳۸۶ آذر ۲۳, جمعه

عذر بدتر از گناه


جمعه ساعت یازده صبح جلوی بستنی فروشی ، در حال خوردن بستنی
گشت پلیس : بستنیتون که تموم شد دیگه اینطرفا نبینمتون

۱۳۸۶ آذر ۲۱, چهارشنبه

از همه جا

هر از چند وقتی یه نمه بارون میزنه که یه وقت گله نکنیم چرا داریم به اواخر پاییز میرسیم و بارون نمیاد ، هفته ی پیش که برای اولین بار حدودای ساعت 3 شب بارون شروع شد تا صبح بیدار بودم و به صداش گوش میدادم ، این روزا یه مقدار تغییرات توی زندگیم دادم میشه گفت بعد از یه اتفاق دیدم به زندگی عوض شد ، دلم نمیخواد در مورد اون مسئله بنویسم آخه خاطره خوبی نیست ولی هم خیلی تجربه کسب کردم و هم خیلی ها رو شناختم و هم اینکه توی بهبود روزمرگیم کمکم کرد ، خلاصه این روزا با یه برنامه ریزی مرتب دارم روزها رو پشت سر میزارم ، یه نکته واسه داشتن برنامه توی زندگی داشتن هدفه و مهمتر داشتن یه زمان معین برای رسیدن به اون هدف. توی هفته ی پیشم دوتا خانواده از نزدیکامون برای سفر و مهاجرت بارشونو بستند و رفتند یکیشون امریکا اون یکی انگلیس ، با این سرعتی که مهاجرت توی خانواده ما داره فکر کنم تا یه مدت دیگه اطرافم خیلی خلوت شه

۱۳۸۶ آذر ۱۵, پنجشنبه

فرهنگ ما

یه سوال : آیا فرار کردن از مشکل ، اون رو میتونه حل کنه ؟
جواب من : آره میتونه ، یه سری از مشکلات مخصوصاً توی مملکت ما باید ازشون فرار کرد و در صدد حل اونا بر نیومد، چرا؟ چون ریشه در وجود و اصلیت ما داره و به همین راحتی ها قابل حل نیست
پ.ن : منظورم فقط مشکلات فرهنگی و اجتماعیه

۱۳۸۶ آذر ۱۳, سه‌شنبه

پیرمرد معرکه گیر


هنوز بعد از چندین دهه باز از همون ترفندها برای خندوندنه مردم استفاده میکنه تا شاید بتونه پول سیاهی به زخمهای زندگیش بزنه

۱۳۸۶ آذر ۷, چهارشنبه

پته ریزون

بازم بازی ولی این دفعه یه شیطونی خاصی پشت این بازیه که پته آدم رو میریزه رو آب, طبق دعوت دوستان خوبم یعنی هاله و مریم خانم که از اتفاقاتِ اداره ای که پر است از دیوونه می نویسند و از همین جا دست به دعا بر میداریم که بالاخره یه روزی از دست این دیوونه ها رهایی پیدا کنند ؛ دعوت شدم ؛ ممنونم از لطفتون که همیشه شامل حال من بوده , سخن رو کوتاه میکنم میرم سر بازی
خودتو معرفی کن : کاپیتانی بدون هواپیما هستم ؛ دانشجوی سال آخر
فصل مورد علاقه : پاییزه ؛ دلیلش هم فقط به خاطر بارون و رنگ و آب و هواش
رنگ مورد علاقه : همه رنگی رو دوست دارم هیچ فرقی نمیکنه ؛ قرمز , آبی , سبز , زرد
غذای مورد علاقه : شیرین پلو با قیمه ؛ قرمه سبزی ؛ خورشت بادمجون چربو چیلی
موسیقی مورد علاقه : هر نوع موسیقی بگید دوست دارم از سنتی گرفته تا راک و بولوز و پاپ و البته اکثر اوقات موسیقی های آروم که خواننده از اون ته ته های دلش میخونه
بدترین ضدحالی که خوردم : خوب کسی که توی این مملکت زندگی میکنه ضدحال زیاد میخوره , منم حداقل هفته ای چند تاشو دارم ولی چیزی که الان توی ذهنمه عید سالی بود که اخبار گفت مشمول خدمت سربازی شدم
بزرگترین قولی که دادم : یه روزی بزارم از اینجا برم
ناشی ترین کاری که کردم : اومدم دانشگاه به جای اینکه برم سربازی
بهترین خاطره ام : زندگی من پره از خاطره اونم از نوع خوبش نمیدونم کدوم رو بگم ؛ اصولاَ از هر چیزی خاطره خوب میسازم
بدترین خاطره ام : خاطره بد دارم ولی اسمشو نمیشه بدترین خاطره گذاشت ؛ نه ندارم
کسی که بخوام ملاقاتش کنم : خیلی ها مثلاَ گووین استفانی ؛ پاریس هیلتون ؛ حمید فرخ نژاد و الل خصوص تمامی خواننده های وبلاگم12- برای کی دعا میکنم : همه ؛ هرکسی که میبینم
موقعیت من در 10 سال آینده : خلبانی توی آمریکا
نوبتی هم باشه نوبت دعوت کردنه : جوزف , صادق جم , جامپر , جوانی , سوگند میخورم , سپنتا زیر درخت کیوی ، نوشته های یک دیوونه و در آخر هم یه دوست قدیمی و خیلی عزیز

۱۳۸۶ آذر ۲, جمعه

ستارخان یا خاکشناسی ؟



طبق سنت دیرینه ، شب جمعه ها رو باید بیرون از خونه بود ، بهمین خاطر جوونای شهر با ماشین خودشون یا ماشین باباجونشون میریزن توی خیابونها یا به اصطلاح خط میزنن ، توی چندین و چند سال گذشته این خط زدن از خیابونای باکلاس شهر جابجا شده تا اینکه این مدت از ستارخان به خاکشناسی و چهارراه چنچنه تغیر پیدا کرده البته دلیل هم داره ، یکیش برادران بسی.جی هستند که نوبتی هم باشه نوبت اوناست که توی ستارخان خط بزنن ، تا بوده و نبوده شازده پسرای عز ب هم دنبال د وشیزگان محترمه هی از این خیابون به اون یکی خیابون سر میکشیدند، طبق این سنت حسنه هر شب جمعه دوستان زحمت میکشند میان دنبالم تا بزنیم بیرون، البته نه برای دلیل فوق ، فقط واسه اینکه دوستان رو ببینیم و تجدید خاطره کنیم ، دیشب نمیدونم چه خبر بود که پنج تا تصادف خفن دیدیم این عکس هم یکی از اوناست جالب اینه که هر پنج تاشون چند دقیقه قبل از اینکه ما برسیم رخ داده بود ، همگی هم مجروح داشت ، خلاصه اگه یه روز اومدید شیراز پنجشنبه شبا یادتون نره

۱۳۸۶ آبان ۳۰, چهارشنبه

سر در دانشگاه ما


این عکس رو که میبینید درب ورودی دانشگاه ماست البته دانشکده مهندسی ، فقط یک نفر میتونه وارد بشه ، یعنی اگه بار اول کسی راهنماییت نکنه نمیتونی پیداش کنی ، این آدامس ها رو هم که میبینید کار دانشجوهاست که توی این عکس که گرفتم فقط یک طرف در هستش

پ.ن : اولین عکس موبایلم واسه وبلاگم بود
پ.ن: اون استادی بود که گفتم سوار ماشینم کردم رسوندمش خونش ، دوباره رسوندمش، جالب اینه که چندتا از بچه ها ماشین داشتند و التماس پشت التماس که میرسونیمت ،اونم گفت نه فقط با کاپیتان بدون هواپیما میرم

۱۳۸۶ آبان ۲۸, دوشنبه

این خراب شده

هر موقع که به بخش آموزش دانشگاه میرم باید اعصابم گه مرغی بشه و برگردم ؛ امروز میخواستم یه چک لیست واسه تخفیف شهریه بگیرم که اول رفتم قسمت صادر کننده اشتغال به تحصیل ، اونجا گفتن برو امور مالی ، رفتم امور مالی گفتن برو از آموزش بگیر ، رفتم آموزش که مسئول رشته ی ما یه پیر دختر زشت اک.پیریه ، هنوز بهش نگفتم میگه وظیفه ی من نیست ، بهش میگم پس وظیفه ی کیه ؟ میگه من کارای واجب تری دارم ، برو اونی که اول ترم گرفتی ازش کپی بگیر ، بهش میگم به خاطر یه پیرینت برگردم خونه ؟ اونم چی اونطرف شهر ؟ با لحن بسیار زشتی میگه به من ربطی نداره مشکل خودته ، منم گفتم مشکل شما اینه که فکر میکنید حالا پست و سمتی بهتون دادند تا آخر عمر داریتش و دانشجوها هم از پشت کوه اومدند ، خیلی ناراحت شدم و از اتاقش زدم بیرون رفتم سراغ مدیر آموزش دانشگاه ، جریان رو بهش گفتم ، گفت خودتو ناراحت نکن بعد به یکی از همکاراش گفت برو پیش اون خانمه و بگوش یه پیرینت واسه ایشون بگیره ، اونم اومد ، منم رفتم ، وقتی بهش گفت تیرش میزدی خونش در نمیومد ، گفت فقط به خاطر مدیر آموزش این کارو میکنم ، منم توی دلم گفتم مجبوری، برگه رو که گرفتم برگشتم پیش همون مدیر آموزش و گفتم حتی رئیس و روئسای یه کارخونه هم با کارگراشون اینجوری که کارمندای دانشگاه بی سر و صحاب آزاد داره برخورد نمیکنن ، یکی که اونحا بود گفت بی خیال عادت میکنی ، مدیر آموزش هم گفت ببخشید نباید اونجوری بشه

پ.ن : هرچی بیشتر توی این دانشگاه میمونم بیشتر به خودم لعنت میکنم ، واقعاً دیگه خسته شدم ، کاش رفته بودم سربازی و دانشگاه نمیرفتم ، اینا رو نوشتم که فرداها که باز برگشتم توی آرشیوم و خوندمشون بفهمم که اینجا ارزش موندن نداره
پ.ن 2 : فقط توی دانشگاه ما اینطور برخورد نمیشه ها ، توی تمامی اداره ها و سازمان های مختلف اینجوریه، اصلاً چیزی به نام شعور اجتماعی معنی نداره

۱۳۸۶ آبان ۲۷, یکشنبه

کارای بد اونم توی هواپیما !!؟


تلاش يك زوج آمريكايي براي س.ك .س باعث فرود اضطراري يك هواپيما شد . اين زوج قصد داشتند تا با اين كار و داشتن س.ك .س در ارتفاع بيش از 1 كيلومتري سطح زمين نام خود را در سايت" مایل ، های ، کلاب" ثبت كنند ؛ اعضاي اين سايت داستانهايي را در مورد اينگونه خاطرات خود در آسمان بيان مي كنند. اين اقدام زوج كه با خنده و دست انداختن ساير سرنشينان روبرو شده بود باعث شد آنها با تهديد مهمانداران و خدمه پرواز به دستشويي بروند و هواپيما هم ناچار در فرودگاه در فرودگاه پورتلند فرود اضطراري كرده و هر دو مسافر به بيرون هواپيما اسكورت شدند

پ.ن : دل خوش سیری چند ؟
پ.ن : یکی نیست به اینا بگه آخه نمیگید هواپیماتون سقوط کنه؟
پ.ن بی ربط : گوشی سونی ارکسون 810 آی خریدم! به اندازه ی یه لپ تاب واسم کارایی داره

۱۳۸۶ آبان ۲۳, چهارشنبه

رابطه یا ضابطه ؟

آیا رابطه میتونه جای ضابطه رو بگیره ؟ بله که میتونه چرا که نه ؟ اصلاَ دنیا امروز یعنی دنیای رابطه ها ؛ اونم چی توی ایران ؛ یه درس داریم که استادش یکمکی بد قِلِقِه یعنی به هیچ صراطی مستقیم نیست ؛ یه درس اختیاری باهاش دارم که اندازه یه درس اختصاصی ِخفن حالمو گرفته ؛ از اون بدتر دانشجوهای کلاس مزبور هستش که قربون گاو که اقلاً یه سود و منفعتی داره اونا که هیچ ؛ کاملاً هم ضرر هستن اصلاً حیف اسم دانشجو و شاْن دانشجو ؛ خلاصه سرتون رو درد نیارم؛ امروز که تا آخر شب با همین استاد کلاس داشتم حالم گرفته بود بعد که کلاس تموم شد و سوار ماشین شدم که بیام خونه , استاد رو دیدم که پیش دانشجو ها دم در دانشگاه وایساده که سرویس اساتید دانشگاه رفته و ایشون جا مونده ؛ من هم زدم ترمز و بوق زدم که استاد بیا بالا برسونمت ؛ اونم اومد همه دانشجو ها هم سرو صدا که برو خوش باش نمره رو گرفتی ؛ توی راه هم یه سری گپ زدیم و تمام ؛ حالا به نظر شما دیگه نمره رو گرفتم ؟ تازه دارم میفهمم که رابطه یعنی چی ! اما این استادی که من دیدم فکر نکنم

۱۳۸۶ آبان ۱۸, جمعه

تقلب

به نوشته ی زیر برگ امتحانی من که استاد نوشتند توجه کنید
نوشتند : سعی کنید از بغل دستی ننویسید
پ.ن : ای دانشجویان از استاد زن برحذر باشید
پ.ن2: امروز یه پارچه کدبانو شدم "سوء تفاهم نشه منظورم از نوع آقاشه" تمام اتاق و آشپزخونه پر لباس چرک و ظرف کثیف بود که حدود دو سه هفته تلمبار شده بود
پ.ن آخر : از همگی بابت نظراتشون راجع به گوشی موبایل ممنون ولی بدتر گیج و دودل شدم
پ.ن : با تشکر از سانی بابت گرفتن غلط های املایی من

۱۳۸۶ آبان ۱۷, پنجشنبه

خرید موبایل با کمک شما

حدود شش ماه پیش که ام پی تری پلیرم به صرقت رفت دیگه دست و دلم به خریدن یکی دیگش نرفت ولی این روزا شدیداً به خاطر لیسنینگ زبان به یدونه پیشرفتش احتیاج دارم ، تا اینکه هفته ی پیش رفتم که یکیشو بخرم اونچیزی که میخواستم حدودای هفتاد هزار تومن بود ، توی همون هین و بین به یکی دوتا موبایل فروشی هم سر زدم باورم نمیشد اینقدر گوشی ها ارزون باشن ، آخر به این نتیجه رسیدم یکم دیگه پول بزارم روی پولام و یه گوشی سری والکمن سونی اریکسون بخرم ، ولی توش موندم که کدوم مدلش رو بخرم هرکدومش یه مزیتی داره یه عیبی ، مثلاً نمیدونم دوربین موبایل به کارم میاد یا نه ! ولی بنظرم بخاطر وبلاگ باشه بد نیست ، اینه که از شما میخوام کمکم کنید
این مشخصات دبلیو 950
دوربین نداره / چهار گیگ حافظه داخلی داره / یه والکمن تمام عیاره / فینگر تاچه / قیمتش 220.000

این هم مشخصات دبلیو 810

دوربین داره / تا یه گیگ حافظه ساپورت میکنه / والکمن هم هست / قیمتش 195.000

پ.ن: نگید کاپیتان این مدلها دیگه مد روز نیست ، راستش من بقول بازاری ها موبایل باز نیستم تا حدی که حتی از سیستم بلوتوث هم بدم میاد و اصلاً تمایلی به داشتن جدیدترین موبایل روز دنیا ندارم با یه 3310 هم کارم راه میفته

پ.ن : روز به روز قیمتشون هم داره پایین میاد از اول هفته تا امروز پانزده هزار تومن ارزون تر شدند شما بگید چیکار کنم !!؟

۱۳۸۶ آبان ۱۴, دوشنبه

آیا شاد بودن جرم است ؟

خدمتتون عرض کنم که این سه شب گذشته رو به میمنت ِ پاگشای دو تن از اقوام محترم تازه عروس و داماد مهمونی دعوت بودیم اونم از نوع رستورانیش ؛ این آخری که همین امشب بود رستوران ُقروق "غُروق" خانواده ما شده بود و یه گوشه از اونجا هم یه گروه موسیقی سنتی داشتند میزدند ؛ بعد از شام برای شادتر شدن مجلس ِ بی روح دو تن از جوانهای خانواده دعوت به رقص وپای کوبی شدند تا شروع به رقصیدن کردند ، خواننده اومد گفت لطفاً برید اون پشت برقصید که واسه ما دردسر نشه !!! میشد توی چهره ی این پسرای مجلس گرمکنمون خوند که خیلی ناراحت شدند ؛ ولی واسه اینکه هم غرور خودشون خورد نشه و هم بقیه ناراحت نشن رفتند یه گوشه و یه چند دقیقه ای تکونش دادن
خواستم در ادامه نوشته هام نظر خودم رو راجع به این گونه مشکلات اجتماعی مون بنویسم که به دلایلی منصرف شدم خودتون قضاوت کنید
پ.ن : اتفاقاً یکی از اون شازده پسرا ساکن کاناداست که تا آخر هفته برمیگرده وطن دومش

۱۳۸۶ آبان ۱۰, پنجشنبه

Hope


اومدم بگم باز همون کاپیتان صابق شدم ولی با کمی تغییرات ؛ از تک تکتون واسه کامنتای زیباتون ممنونم خیلی بهم روحیه داد ؛ واقعاُ یه مدت از لحاظ روحی به هم ریخته بودم ؛ البته طبق تحقیقاتی که کردم دیدم این دوره از زمان در هر ماه به مدت سه تا ده روز میتونه در هر فردی چه زن چه مرد پیش بیاد که گاهی اوقات عوامل اجتماعی میتونه در تشدید شدنش تاثیر بزاره ؛ خوب تفاوتهایی هم داره که اینجا جاش نیست بنویسم ؛ تنها میتونم بگم که انسان زندست با امیداش ؛ از دکتر علیرضا آزمندیان هم خیلی تشکر میکنم که نوشته هاش زندگی آدم رو دگرگون میکنه ؛ اگر هنوز موفق به خوندن کتاب تکنولوژی فکر ایشون نشدید بهتون پیشنهاد میدم هرچه سریعتر این کار رو بکنید آخه کتابیه سراسر امید ؛ عشق ؛ هدف ؛ دوستی ؛ راه و روش زندگی و موفقیت هر جای دنیا که باشید میتونید با مراجعه به سایتشون این کتاب رو تهیه کنید

۱۳۸۶ آبان ۸, سه‌شنبه

فرار خواهم کرد

دوپا میخوام ؛ که قوی باشند ؛ بتونن بدوون ؛ بتونن فرار کنن ؛ از این روزگار ؛ ناچارم که بمانم ؛ چون پاهایم با قل و زنجیر بسته شدند ؛ کاری هم از دستهایم بر نمی آید ؛ همین

امضا : حاج عبدالکاپیتان زپرتی که هواپیمایش سقوط کرده

۱۳۸۶ مهر ۳۰, دوشنبه

جشن های 2500 ساله

این عکسایی که پایین میبینید بقایای بجای مانده از چادر های لوکس و مجلل در جشن دوهزار وپانصد ساله هستش که هر کدوم به یکی از پادشاهان و روئسای ممالک جهان تعلق داشته ، در یه فضای بسیار زیبا کنار تخت جمشید ؛ بهرصورت فقط همین چند قطعه آهن ازشون باقی مونده که جای تأسف داره آخه میتونست به جاذبه ای توریستی تبدیل شه

اسکلت چادرها

اقامتگاه شا. ه و عیالش

۱۳۸۶ مهر ۲۵, چهارشنبه

سازمانی به نام صدا و سیما

در ادامه سری بازی های وبلاگی؛ از طرف دوست خوبم جوزف به بازی دعوت شدم که بنظرم نمیتونه بازی باشه بلکه نوعی اعتراض به سیاستهای اتخاذی صدا و سیما هستش که عنوانش هم سخترین مجازات برای صدا و سیمایی ها، هستش، برای آشنایی با قوانینش میتونید اینجا رو مطالعه کنید ولی من نمیتونم طبق قوانین بنویسم آخه یه مقدار عمق مطلب رو چیپ و بچگانه میکنه ؛ امیدوارم با مشاهده ی این گونه نوشته ها توسط مسئولین صدا و سیما ؛ ترتیب اثری در جهت بهبود امر داده بشه
من صدا و سیما رو تحریم میکنم به دلیل سانسور های بی حد و مرزش در مسابقات ورزشی که به صورت زنده پحش میشه من صدا و سیما رو تحریم میکنم به دلیل پخش فیلم ها و سریال های یک بعدی که همیشه آدمهای پولدار افراد بدی هستند ، پلیس ها آدمهای خوبی هستند ، حق با قشر مستضعف جامعست ، در آخر هم همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشه من صدا و سیما رو تحریم میکنم به دلیل پخش نکردن موسیقی عام پسند و نیز ادوات موسیقی ، این مورد موجب برانگیخته شدن تنفرم نیر شده من صدا و سیما رو تحریم میکنم به دلیل صرف کردن هزینه برای ساخت برنامه های بی معنی طنزگونه و به مسخره گرفتن قشر خاصی از مردم اعم از هموطنهای روستایی و دارای لهجه و فرهنگ زندگی متفاوت من صدا و سیما رو تحریم میکنم به دلیل پخش اخبار جهت دار که 80 درصد شامل جنگ و خونریزی و مرگه
تحریم من شامل این میشه که شاید در هفته فقط یک ساعت به تماشای برنامه های تلویزیون اختصاص میدم و هیچ گونه میل و رغبتی به دنبال کردن برنامه خاصی ندارم خوشحال میشم نظر شما رو هم بدونم و به همین دلیل طبق رسوم از : جناب آقای بهروز مدرسی ؛ همینطور نویسنده وبلاگهای : مهندس جوان ؛ گل بانو ؛ دیوانه ها در ادارات ؛ جامپر و دیگر دوستان که به علت محدودیت در انتخاب، نامشون ذکر نشده

۱۳۸۶ مهر ۲۴, سه‌شنبه

جستجوی گوگل


قرار بود در مورد بهترین پستم به دعوت دوست عزیزم مریم خانم، نویسنده وبلاگ دیوانه ها در ادارات بنویسم اما هرچی گشتم چیزی به نام بهترین پست پیدا نکردم هر کدومش یه جورایی خاطراتم رو تازه کرد که اکثر غریب به اتفاقشون غم انگیز بودند ، در عوض میخوام در مورد نحوه ی ورود هموطنامون از طریق سرچ در موتور های جستجو گر به وبلاگم رو واسطون بنویسم خیلی جالبه بدونید که با جستجوی کلماتی مثل لیست زیر وارد شدند دیگه خودتون قضاوت کنید درضمن کامنت دونی رو باز میکنم


فیل.تر. ش.کن - ارازل و اوباش - دختر شایسته - مشروطی - هفت خان رستم - لحظه ی زایمان - خونه داری سخته - مامان و هواپیما - زن خوشکل - ف.ا.ح. ش . ه . خانه - یواش کردم .توش
جای تاسف داره
و یه سری از کلمات م.ستحجن که من نمیدونم کجا این کلمات رو نوشتم البته خیلی کلمات دیگه هم بود که به و سیله ی اون وارد وبلاگم شدند

۱۳۸۶ مهر ۲۱, شنبه

یادداشتهای یک خبرنگار

چرا بعضی از آدم ها اینقدر میتونند پست باشند که وقتی چیزی به مذاقشون خوش نمیاد شروع به دری بری گفتن و فح.ش و ناسزا دادن می کنند ؟! امروز طبق هر روز که به وبلاگ دوست خوبم سرکار خلبان بهروز مدرسی سر میزدم که از نوشته های بسیار خوندنی و سراسر پند و اندرز بزرگمنشانه شون بهرهمند بشم با نوشته ای برخوردم که خیلی ناراحت شدم البته تازگی نداره ظاهراً یه شخص بی اصل و نسبی با خوندن مطلبی راجع به اعتیاد به تریش غباش بر خورده و شروع کرده خانواده خودشو مورد عنایت قرار داده که منجر به دلخوری جناب مدرسی عزیز شده, من از طرف تمامی خوانندگان و دوستان وبلاگی از ایشون درخواست دارم که با نوشتن و ادامه دادن وبلاگشون بی ارزش بودن همیچین افرادی رو نشون بدن


۱۳۸۶ مهر ۱۷, سه‌شنبه

visa lottery

فکر میکنم توی چند سال گذشته به خاطر بالا رفتن سطح علمی و فرهنگی علل خصوص در قشر تحصیل کرده بروز یعنی کسانی که از امکانات مفید اینترنت هم استفاده میکنند احتیاجی به توضیح راجع به لاتری امریکا نیست حتی اگر هم اطلاعات کافی نداشته باشید با دانستن مقداری جزئی زبان انگلیسی راحت قادر به پر کردن فرمش هستید در صورتیکه سایتهای مختلف به زبان فارسی هم اطلاعات کافی رو در اختیارتون قرار میدند من فقط خواستم سایت اصلی و رایگان لاتری رو بهتون نشون بدم آخه هر ساله یه سری سایتها هستند که با نامهای مشابه و گول زننده اقدام به دریافت وجه میکنند , به خاطر داشته باشید یکی از بزرگترین شانس ورود به امریکا شرکت در قرعه کشی لاتری هستش که هرساله برای تعدادی معدود کشور قابل انجامه که خوشبختانه امسال کشور ما نیز در لیست واجدین شرایط قرار داره , اگه علاقه به مهاجرت دارید این فرصت رو از دست ندید این هم سایت لاتری امریکاست

۱۳۸۶ مهر ۱۴, شنبه

اعتیاد به وبلاگ

82%How Addicted to Blogging Are You?

100% Free Personals from JustSayHi

۱۳۸۶ مهر ۱۳, جمعه

Kish island

اینم از عکسایی سفر کیش که قولشو داده بودم اول از ساحل مرجان شروع میکنم ، نمیدونید چقدر زیباست






بازار پردیس


خیابان پشت بازار مروارید

بولینگ مریم کیش

۱۳۸۶ مهر ۱۲, پنجشنبه

ATR 72

ای تی آر 72 هواپیمایی با قابلیت پروازهایی با برد کوتاه ، دارای هفتاد و دو صندلی و دو موتور توربوملخی که قدرتی بالغ بر 1610 کیلووات محصول شرکت پرَت و ویتنی کانادا هست ، این هواپیما ساخت مشترک ایتالیا و فرانسه در سال 1986 که در ماه اکتبر سال بعداز آن یعنی 1987 به پرواز دراومد ، که البته در سال های بعد با مدل های جدید دچار تغییراتی مختصر و مفید شد ، حداکثر سرعت اون 526 کیلومتر بر ساعته که میتونه وزنی حدود 22 تن را از زمین جدا کنه البته قابل ذکره که وزنی خالی این هواپیما حدود سیزده تن هستش ، عرض بال 27.5 متر طول 27.17 متر و ارتفاع 7.65 متر در کل مساحتی برابر 61 متر مربع رو اشغال میکنه در کل هواپیماییست جمع و جورکه در شرکت های هواپیمایی متعددی بکار گرفته شده در کشور ما هم هواپیمایی آسمان از این هواپیما استفاده میکنه ، بنظرم این اطلاعات کافی باشه در ضمن اگه کسی اطلاعات فنی بیشتری خواست میتونه ایمیل کنه تا در اختیارش قرار بدم

۱۳۸۶ مهر ۱۱, چهارشنبه

تولدم مبارک



من برگشتم ، جاتون خیلی خالی بود ، دیروز یعنی دهم مهر ماه تولدم بود که من صبحشو کنار ساحل زیبای مرجان بودم و از بعدازظهر تا آخر شب هم فرودگاهو توی هواپیما، یه سری عکس از کیش گرفتم که پست بعدی میزارمشون ، یه پست هم به هواپیمای ای تی آر هفتاد و دو که باهاش سفر کردم اختصاص میدم و یه پست هم راجع به لاتاری آمریکا که از دیروز شروع شده

۱۳۸۶ مهر ۸, یکشنبه

کیش


الان کیش هستم در یه تصمیم فوری در عرض کمتر از دو ساعت با دوستام اومدم کیش این بود که نتونستم قبل از رفتن آپ کنم ، هوا یه مقدار شرجی هست ولی قابل تحمله، همه با شروع دانشگاه میشینن پای درس من هم اومدم مسافرت ، نمیدونید چقدر حال میده وقتی هم کلاسی هاتون برن سر کلاس و شما کنار ساحل قدم بزنی

۱۳۸۶ مهر ۳, سه‌شنبه

یازده دقیقه

این روزا به جای رفتن به دانشگاه دارم کتاب یازده دقیقه نوشته ی پائولو کوئلیو ترجمه ی کیومرث پارسای رو میخونم کتابی که شگفتی من رو بخاطر اینکه چطور تونسته مجوز چاپ بگیره درآورده! این داستان راجع به همون یازده دقیقه ای هست که زن و مرد توی سر خودشون میزنن تا شاید به اصطلاح لذتی برده باشند , ماریا دختری اهل برزیل به سویس مهاجرت میکنه که از فا. حشه خانه سر در میاره , و مجبور به این کار به خاطر فقر میشه که هم نقل قولی از نویسنده هستش و هم خاطرات روزانه ی ماریا , خوبی این کتاب اینه که زندگی رو روشن میکنه ابهاماتی که از س ک . س برای بشر دوپا وجود داره امیدوارم کسانی که قصد خواندن این داستان رو دارند به جمله ها با دقت بیشتری توجه کنن


پ.ن : به خاطر رد کردن چراغ نارنجی جریمه شدم
پ.ن : از همه دوستانی که ایمیل زدند علل خصوص خانم ها: سانی , عاطفه . ورون , مائده و خلبان کشتکار , خلبان شریعتی , استاد پیر احمدی که جویای احوال و نیز خواستار اون شدند که کامنت دونی رو باز کنم بسیار سپاسگذارم ، در اسرع وقت

۱۳۸۶ مهر ۱, یکشنبه

دانشگاه آزاد یعنی چی ؟

به مناسبت اول مهرماه ، ماه شروع درس و مقش
عاجزانه از دوستان پشت کنکوری یا کسانی که امسال دانشگاه آزاد قبول شدند درخواست دارم که خودشونو دچار این معضل که گریبان گیر جوانانی جویای علم ، دانش ، تجربه وحرفه شده نکنند, البته اگه قصد گرفتن مدرکه که هیچ ، حتی همون هم از درجه اعتبار بین الملل صاقده ، همونطور که قبلاُ هم گفتم دانشگاه آزاد ، نه دانشگاست نه آزاده, با یک مشت استاد که چه عرض کنم؛ "نمیدونم چی سمشونو بزرام" بی سواد ؛ با دانشگاهی کاملاَُ بدون امکانات اعم از علمی و ورزشی و تفریحی ؛ از اونطرف هم کارمند هایی که فکر میکنن حالا پشت میز نشستند حکم از ملکوت دارند؛ حالا آقا پسرا بخاطر فرار از سربازی یا دختر خانم ها هم واسه اینکه توی خونه نباشند و خدا قسمتشون کنه بختشون باز شه ؛ واقعاُ واسه خودم متاسفم که چهار سال عمر و جوانیم رو توی این دانشگاه البته بهتره بگم پرورشگاه, مالشگاه , چالشگاه , زایشگاه و ... حدر دادم باز هم میگم تا وارد این منجلاب نشید نمیدونید که چی میگم ؛ با چند تن از همکلاسی های دوره ی دبیرستانم که بعد از گرفتن دیپلم هر کدومشون یا به مالزی یا هند یا اکراین و حتی پاکستان واسه ادامه تحصیل رفتند تماس دارم , الان که درسشون در حال اتمامه هرکدوم مرتبط با رشته شون سر کار هستند اونم با حقوق خوب , هزینه ی تحصیلشون هم نگیم کمتر از دانشگاه آزاد به همون اندازه ی دانشگاه آزاده حالا یکم هم بالاتر ؛ اگه شما کسی رو دیدید که از دانشگاه آزادیه و از ته دل راضیه به من هم بگید ، منکر این نمیشم که به پیشرفت هایی هم دست یافته حالا توی رشته های ورزشی و یکی چند تا مقاله های علمی ولی این ها در چه حده ؟ توی چند صد هزار نفر داشجو ! درست مثل سوزنی ست در انبار کاه ، بیایید واقع بین باشیم ، یه نگاه هم به اطرافمون بندازیم

۱۳۸۶ شهریور ۳۰, جمعه

خصوصیات من

پنج تا انگشت دست مثل هم نمیشه, یعنی هر آدمی یه خصوصیاتی داره؛ مثلاُ چه چیزی باعث آرامشتون میشه ؟ صدای موتور یخچال که هر 10 دقیقه یکبار روشن و خاموش میشه باعث آرامش من میشه , حس میکنم زندگی در جریانه ؛ چه چیزی باعث امید به زندگیتون میشه ؟ من با شنیدن و دیدن صدای هواپیما که از بالای سرم میگذره درصد امید به زندگیم میزنه بالای هزار ؛ چه چیزی باعث شادیتون میشه ؟ من با دیدن روز آفتابی با هوای تمیز و آسمون آبی حس میکنم که خیلی خوشحالم؛ چه چه چیزی حس رمانتیک بهتون میده ؟ من با صدای بارون که به پنجره ی اتاقم میخوره و نشستن و کِز کردن کنار بخاری حس رمانتیکم گل میکنه ؛ چه چیزی باعث اون حسی میشه که نمی دونید چیه ؟ من موقع مهاجرت و خداحافظی توی فرودگاه یه چیزی توی دلم میشه که نمیدونم چیه ؛ چه چیزی باعث عصبی شدنتون میشه ؟ من وقتی که یه آدم خاله زنک رو در حال غیبت میبینم ؛ راستی این روزا چقدر بعضی از مردا خاله زنک شدن ؛ بعضی از زن ها هم مرد

۱۳۸۶ شهریور ۲۵, یکشنبه

هواپیمایی ماهان در لیست سیاه

بعد از ظهر که داشتم کانال بی بی سی رو نگاه میکردم داشت در مرود سقوط هواپیما در تایلند صحبت میکرد خوب بطبع ناراحت شدم گذشت و موقع افطاری بود که داشتیم اخبار رایدو هم گوش میدادیم که خبر سقوط هواپیمای تایلند رو گفت و اینکه هفده نفر از هموطنامون هم توی اون پرواز بودند نمیدونید یک لحظه جلوی چشمام سیاه شد طبق آخرین آمار یازده نفر از هفده نفر ایرانی کشته شدند و فقط شش نفر زنده موندند که راهی بیمارستان شدند از شانس داداش من هم الان تایلنده برای اولین بار بود که دیدم اخبار نام های مجروحان رو داره اعلام میکنه از ترس اینکه نکنه اسم برادم هم توی لیستشون باشه و پدر و مادرم بشنون زود پیچ رادیو رو چرخوندم و وانمود کردم که میخواستم صداشو بلند کنم اشتباهی پیچ موجشو چرخوندم ، دل توی دلم نبود پریدم پشت تلفن و شروع کردم به گرفتن شماره ای که ازش داشتم ولی هر دفعه گفته میشد که به علت ترافیک خطوط قادر به تماس نمی باشیم اطفاً مجدداً شماره گیری نفرمایید ، من هم یه ناسزا به خودم میگفتم یکی هم به مخابرات، به هر بدبختی که بود گرفتم خودش هتل نبود ولی دوستش بود و گفت بیرونه و مشکلی نیست یه مقدارخیالم راحت شد حالا که فکرشو میکنم خانواده های کسانی که توی اون پرواز کذایی بودند چه میکشند در صورتی که به هیج جایی هم دست رسی ندارند هنوز تنم داره میلرزه ، متن زیر رو هم در تکمیل صحبتام از قرار گرفتن هواپیمایی ماهان ایران در لیست سیاه اروپا نوشتم

.

مقام های حمل و نقل اتحادیه اروپا در نشست خود در بروکسل، یک شرکت هواپیمایی اوکراینی و شرکت هواپیمایی ماهان را به لیست سیاه شرکت های هواپیمایی افزوده اند که استانداردهای ایمنی و هوایی اتحادیه اروپا را رعایت نمی کنند. فهرست "سیاه" هوایی اتحادیه اروپا مرتب به روز می شود و کشورهای عضو اتحادیه اروپا در این زمینه کاملا فعال هستند. چندی پیش وزارت حمل و نقل بریتانیا نیز پرواز هواپیماهای شرکت هواپیمایی ماهان ایر را به دلیل "ایمن نبودن" به بریتانیا ممنوع اعلام کرد. مقامات بریتانیایی به شرکت هواپیمایی ماهان اعلام کردند که هواپیماهای این شرکت از این پس حق پرواز در آسمان بریتانیا را نخواهند داشت. با تصمیم دولت بریتانیا، پنج پرواز هفتگی شرکت هواپیمایی ماهان به بریتانیا لغو شد. سهامدار اصلی شرکت ماهان که در سال 1992 در کرمان تاسیس شده، موسسه مولی الموحدین است. این موسسه به گفته مقامات دولتی یک موسسه خیریه است که بخش عمده ای از سهام شرکت خودروسازی کرمان خودرو را نیز در اختیار دارد. با ممنوعیت پرواز هواپیماهای شرکت ماهان به بریتانیا دوباره مساله فرسودگی هواپیماهای ایرانی مطرح می شود. مشکل اصلی شرکت های هواپیمایی ایران، فرسودگی ناوگان هوایی است و این کشور به دلیل تحریم های آمریکا نتوانسته در سه دهه اخیر ناوگان هوایی خود را بازسازی و نوسازی کند. این تحریم‌ها بعد از انقلاب‌ ۱۹۷۹ میلادی آغاز شده و بر اساس آن ایران نمی تواند هواپیماهایی که بیش از ۱۰ درصد قطعات تشکیل دهنده آنها آمریکایی باشد خریداری کند حتی اگر این هواپیماهای در کشورهای دیگر ساخته شود. ناتوانی ایران در خرید هواپیماهای نو باعث شده تا این کشور برای تامین نیازهای خود دست به خرید هواپیماهای دست دوم و هواپیماهای روسی بزند. این راه حل در کوتاه مدت جوابگوی نیازهای داخلی و بین المللی ناوگان هوایی بوده اما سقوط پی در پی هواپیماهای با عمر بالا باعث شده تا ناوگان هوایی این کشور در ردیف خطرناک ترین ناوگان هوایی جهان جای بگیرد. در طول ۲۵ سال گذشته ۱۷ هواپیمای ایرانی دچار سانحه شده و نزدیک به ۱۵۰۰ نفر از سرنشینان آنها کشته شده اند. فرسودگی ناوگان متوسط عمر ناوگان هوایی ایران حدود ۲۵ سال بوده اما دولت اعلام کرده با خرید و اجاره هواپیماهای دست دوم و از رده خارج کردن هواپیمای فرسوده، عمر ناوگان هوایی کشور به کمتر از ۲۰ سال رسیده است. بر اساس آخرین گزارش رسمی که به تازگی منتشر شده در ایران پانزده شرکت هواپیمایی دولتی و خصوصی فعالیت می کنند که 122 هواپیما در اختیار دارند. از مجموع هواپیماهای که شرکت های هواپیمایی در اختیار دارند 74 فروند آنها ملکی و 38 فروند دیگر اجاره ای است که در مسیرهای داخلی و خارجی مسافر جابه جا می کنند بر اساس گزارش سازمان مدیریت و برنامه ریزی، متوسط عمر هواپیماهای شرکت ماهان 20 سال است که نزدیک به سه سال کمتر از متوسط عمر هواپیماهای شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران (هما) است. میانگین سن هواپیماهای شرکت هواپیمایی جمهوری اسلامی ایران که به بسیاری از شهرهای بزرگ جهان پرواز دارد نزدیک به 23 سال گزارش شده است. در طول سال های اخیر تلاش های زیادی برای نوسازی ناوگان هوایی ایران انجام شده اما عمده این تلاش ها بی ثمر بوده و ایران نتوانسته در خرید هواپیما از بند تحریم های امریکا بگریزد

۱۳۸۶ شهریور ۲۳, جمعه

دستگیری باند قاچاق زنان خارجی




میتونید عکسای بیشتر و اطلاعات تکمیلی رو از اینجا دریافت کنید

از هالیوود تا سینمای ایران

دیروز داشتم جشن خانه ی سینمای ایران رواز شبکه ی دو میدیدم که بهترین فیلم و کارگردان و بازیگر و غیره رو نشون میداد جالب بود وقتی یکی از برندگان زن بود تصوریش از دوربینی که در پنج کیلومتری قرار داشت نشون داده میشد یا اصلاً نشونش نمیداد و سانسور میشد ، میدونید چرا ؟ آخه خانم یکم موهاش بیرون بوده یا یه مقدار آرایش داشته ، وقتی نوبت بهترین بازیگر زن یعنی باران کوثری شد فقط صدای تشکرش اومد و هیچ خبری ازش نبود تازه یه نکته ی دیگه این جشن این بود که وقتی کارن همایونفر بهترین آهنگ ساز خواست از روی سن پایین بره یهو شیشه ی زیر پاش شکست و نزدیک بود بیچاره چندین متر سقوط کنه و ناکام بشه ، اتفاقاً آقای پرستویی توی میکروفن تاکید داشت که احتیاط کنید ، بنازم طراحی صحنه رو

دولت الکترونیک و دانشگاه ما

هر ترم باید برای اتخاب واحد اینترنتی دانشگاهمون دچار عذاب و ناراحتی و استرس بشم ، خدایا کی میخواد این سایت دانشگاه درست شه بعد از یک ساعت رفرش کردن سایت آخر هم که بالا اومد ظرفیت همه ی درسا پر شده بود ، اینو هم بگم واسه دوستانی که خارج از ایران هستند فقط مشکل سایت دانشگاه ما نیستا همه ی سایتهایی که سرورشون داخل ایرانه و حتی با شناسه ی ای آر هستند دچار این معضل اند، البته بعد از طرح دولت الکترونیک که به اینترنی شدن ثبت نامها در اکثر دستگاه ها ی دولتی انجامیده این مشکلات چندین برابر شده

۱۳۸۶ شهریور ۲۱, چهارشنبه

وقتی یه بچه ازدواج کنه


یهو نمیدونم این چه نوع ویروسی بود که توی تن متولدین پسر 62 و 63 ی خانواده ی ما افتاد که در عرض کمتر از یکماه همشون یکی واسه ازدواج انتخاب و به خانوادهاشون معرفی کردند و بلافاصله مراسم نامزدی و عقد کنون, خوب حتماُ نیمه ی گم شده شون رو پیدا کردند , با بقولی مرد زندگی شدند , بدون اینکه از خودشون چیزی داشته باشند حتی سربازی و دیگه کار و شغل هم که فَبَها, بخ خودم میگم خانواده ی دخترا توی مراسم خواستگاری نپرسیدند هی آقا داماد شما چه تضمینی میدی که دخترمون رو توی چادر و کپر نبری ؟ و حداقل مایحتاج اولیه زندگیشو تا’مین کنی ؟ حالا میگید اصلاَ به تو چه که میتونه آسایش رو واسه زنش تا’مین کنه یا نه ! میخواد توی چادر ببرتش یا توی قصر , آخه سر پیازی یا ته ش ؟!! آهان نکته همین جاست , اولین دلیلی که این مطالب رو عرض کردم اینه که توی مراسم نامزدی یکی از شازده دامادها موقع خداحافظی مادر داماد خطاب به مادرم بلند جلوی ملت فریاد زد چرا واسه فلانی "منظور منم یعنی کاپیتان" دست بکار نمیشید زود زنش بدید تا دیر نشده !!! نمیدونید چه فشاری بهم اومد آخه بیییییپ بیییییپ بیییییپ ... دومین دلیلم اینه که توی مراسم عقدکنون یکی دیگه از این شازده ها نشسته بودیم که از قضا داماد هم دانشگاهی بنده هستش و خیلی مثبت میره و میاد و ادعای درسخونی و آی کیوی بالا هم داره ولی متا’سفانه چهار بار درس معادلات ریاضی رو افتاده اینم بگم که من بار اول با نمره ی پانزده پاس کردم ولی هیچ وقت ادعایی نکردم خلاصه گفتم چه خبر از زندگی شاهزده داماد , معادلات رو پاس کردی ؟ یه قیافه ی حق به جانب گرفت و گفت هنوز زن نگرفتی تا بفهمی !!! منو میگید می خواستم بزنم توی سر خودم و یکی هم توی سر اون , آخه مرد حسابی تو که فقط نامزدی کردی و هنوز پیش پاپا مامی جونت زندگی میکنی این بییییپ اومدنت دیگه چیه

۱۳۸۶ شهریور ۱۷, شنبه

سینمای خانواده


یادمه مدرسه که میرفتم موقع درس خوندن و امتحانات تلویزیون تعطیل میشد اون موقع یه تلویزیون پارس داشتیم ، بعدازظهر ها چه شور و شوقی واسه دیدن برنامه های کودک و نوجوان داشتم یادم لوگوی اون موقع یه عروسکی بود که از این طرف تلویزیون میومد اونطرف که هنوز دقیقاً جلوی چشممه، تلویزیون هم در شبانه روز فقط پنج شش ساعت برنامه داشت ساعت یازده شب هم با سرود ملی ایران برنامه ها تمام میشد ، حالا کجا و اون موقع ها کجا ، حالا که دیگه کسی کاری به کارمون نداره و هرچقدر که دلم بخواد میتونم از این کانال به اون کانال برم دیگه حوصله اش رو ندارم ولی خداییش با این سیستم سونی دومگا پیکسلی و سینمای خانواده اش میشه از دیدن فیلم صرف نظر کرد ؟


۱۳۸۶ شهریور ۱۴, چهارشنبه

دامین

همیشه توی اوج امتحاناتم وقت آزاد واسه وبلاگ خوندن و نوشتن دارم حالا که هیچ کاری ندارم وقت نمیکنم یه سری اینورا بزنم ، شانس که نداریم تا یه روز آزاد میشم بابا میگه پاشو بیا سر کار
حالا که این پستو آپ میکنم بزارید نظرتونو در مرود دامین بدونم آخه میخوام اینجا رو به یه دامین شخصی انتقال بدم ، حالا کدوم پسوند رو انتخاب کنم ؟
.ir or .ws
دات کام و دات نت هم گرفته شدند فقط اون دوتا موندند اگه هم میدونید ارزش دات کام بلاتر یا بهتره که دنبال یه اسم دیگه ای باشم

۱۳۸۶ شهریور ۹, جمعه

Miss Arab 2007


این عکسی رو که میبیند خانم وفا یعقوب اهل بحرینه که دختر شایسته ی سال 2007 اعراب شده , فقط خواستم بگم تورو خد اببینید عربها هم مراسم دختران شایسته دارند ولی ما هنوز ... آخه مگه اونها هم مسلمان نیستند ؟ نکته ی جالب اینکه که توی کاندیدها هم بی حجاب بود و هم با حجاب در صورتی که این خانم با حجاب مقام بهترین دختر شایسته ی دنیای عرب رو کسب کرد , تبلیغ از این بزرگ تر واسه حجاب

پ.ن : هرچی بهش نگاه میکنم بیشتر به این نتیجه میرسم که خوشکل نیست میدونید معیار انتخاب بهترین دختر سال چیه ؟