
.
این پست و مینویسم تا تجربه ای بشه برای آیندگان ِ علم و دانش در دانشگاه رها ، دیروز بود که از صبح تا ظهر به دنبال ثبت نمره توی آموزش دانشگاه بودم ، که یه خانم دختر با ظاهری کاملن اسلامی و محجبه اومد جلو گفت من صحبتاتون رو شنیدم ، اگه اجازه بدید کمکتون کنم ، خلاصه شمارمنو گرفت تا پیش یکی از آشناهاش بره و کار منو راه بندازه ، الحق و انصاف هم اینکارو کرد ، اما بعد از یک ساعت زنگ زد و شروع کرد به حرف زدن ، خلاصه گفت من شماره شما رو ذخیره کردم تا بیشتر باهاتون آشنا بشم ، اینم شمارمه لطفن شما هم شماره منو ذخیره کنید و اینم مشخصات منه و از این حرفا ، راستش من پیش خودم فکر کردم که یه کاسه زیر نیم کاسه این خانمه هست ، تحویلش نگرفتم ، خلاصه از دیروز تا حالا بقول ایلیا ، دهن منو مسواک کرده ، حالا هرچی بهش میگم خانم محترم ممنون از کمکتون اما من تمایلی به آشنایی با شما ندارم ، توی گوشش نمیره ، الکی نیست که میگن دختر یا شوهر میکنه یا میره دانشگاه