قبل از هر چیز میخوام یه تشکر نون و آب دار از همتون بکنم که تواین مدت که نبودم احوالم رو پرسیدید , ببخشید که کم بهتون سر زدم اما هر وقت که میتونستم پستاتون رو میخونم ولو که کامنت نمیذاشتم , اما بدتریم ماه برای دانشجو ها خردادماه ِ آخه لنگ در هوایی نمیدونی امتحان داری کلاس داری خوابت کیه تفریحت کیه خلاصه به اصطلاح عامیانه ... پیچک میگیری , از وقتی که فهمیدم یه ترم دیگه بیخود به خاطر چند واحد باید توی این دانشگاه بمونم انگیزه ام واسه درس خوندن کم شد , چون فرقی نمیکنه که درسی رو حذف کنم , هرطور بود میانترما رو رد کردم رفت ، دیگه کلاسا رو به طور غیر رسمی تعطیل کردم ، هوا هم به طرز وحشتناکی گرم شده و من هم که از گرما و تابستون بخاطر هوای گرمش متنفر , نمیدونم تا روزی سه چهار بار رفتن حمام مجازه یا واسه آدم حرف در میارن , راستی دوتا چیز توی خودم کشف کردم , یکیش اینه که وقتی صورتم رو هر روز شیو میکنم یه عالمه روحیه میگیرم , همینطور وقتی شبا میرم باشگاه , توی این مدت که نتونستم برم بدجوری اوضاع روحیم بهم ریخته بود تنها وقتی انرژی میگرفتم که یه هواپیما از بالا سرم رد می شد و منم هم تا اونجایی که چشمم راه میداد نگاش میکردم .