فرصت نشد که قبل از سفرم توی این چند روز تعطیل که دست به دست هم دادند تا مردم برای فرار از یکنواختی تعطیلات از شهر بیرون بزنند بیام و وداع کنم ، اما حالا که برگشتم میخوام تجربیات این سفر که به قول معروف خام رو پخته میکنه بنویسم ، اول از هر چیز پشت دستم رو داغ گذاشتم که دیگه توی روزای تعطیل عمومی به سفر نرم ، هم جاده ها شلوغ و هم اینکه از بیجایی و در بدری و گیر نیومدن هتل و تازه اون یه اتاق خالی هم پول خون باباشون رو گرفتن ، دوم اینکه باز به این نتیجه رسیدم که هر چی به سر مردم ما بیاد هم از گرونیو بدبختیو و اعتیادو نمیدونم هر کوفت و زهرماری حقشونه ، امیدوارم هرکی مستحقشه خدا بدترش بده ، از اینجا موضع خودمو توی این مورد علنی بیان کردم ، بعنوان مثال یه موردشو براتون میگم ، توی راه برگشتن به شیراز برای چند دقیقه توی شهرضا توقف کردیم که واسه ناهار نون بخریم ، توی همین چند دقیقه که من توی صف نون بودم یه وانت دربو داغون با زن و بچه اش میاد و از عقب به عمد و از روی حسادت میزنه به ماشین ما ، خلاصه داداشم پیاده میشه تا ببینه چه خبره ، اونم شروع میکنه به داد و بیداد ، که نمیدونم اینجا شهرضاست و ما هر کاری بخوایم میتونیم انجام بدیم و این حرفا خلاصه سرتون رو درد نیاذم داداشتمم واسه اینکه پدرم و خانواده ناراحت نشه بهش میگه برو، ولی اگه من بودم نمیتونستن خودمو کنترل کنم ، اما این ملت چه از اون شهر های بزرگش تا اون ده کوره ها و دهاتی هاش چشم ندارن ، توی هر جنبه از ماشین بگیر تا پول و علم دانش و ریخت و لباس و ... فقط یه عده محدود که خودشون یا توی رفاه هستن یا از فرهنگ خانوادگی بالایی برخوردارن این وسط مستثنی هستند ، حالا همش از بدی ها نگم ، خوب با همه سختی هایی که داشت ، کنار خانواده چند شب و چند روز رو طی کردن خیلی صفا داره ، بیشتر ِ این سفر خوش گذشت مخصوصاً وقتی اصفهان با سرکار خانم دکتر سانی ملاقات داشتم ، که شیرینی سفرم رو دوچندان کرد ، نمی خوام از ایشون خیلی تعریف کنم چون که اگه بخوام بنویسم یه صفحه فقط باید از محاسن ایشون بگم ، آخر سر هم باید بگم که دست ِ دولت ِ محترم درد نکنه که بین ماشین های تولید داخل و خارج تبعیض قائل شدند و بنزین رو گرون کردند ، به اندازه کافی غر زدم ، اگه بخوام راجب ِ این مورد هم بنویسم دیگه بد و بیراه بهم میگید ، فقط به این بسنده میکنم که خیلی از این حرکتشون زورم گرفت ، والسلام